▪ قصه ۲۰ · خانواده ایرانی ▪ صحنه ۲ از ۷
صحنه ۲
میرویم پیش پدر
روایت صحنه
مشهد، زمستان ۵۶. درگاه خانهای ساده در کوچهای باریک. مادر چادری در آستانهٔ در؛ یک دست ساک، دست دیگر دست پسر سه چهار ساله. دو پسر دیگر با ساک کنارش؛ چهرهٔ پسر بزرگ جدیتر از سنش. رنگهای سرد زمستانی. نگاه مادر رو به جلو ست، نه به خانه. حس: عزم آرام.
آیهٔ این قصه
رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا ﴿٧٤﴾
﴿فرقان/۷۴﴾