قصه آقا

▪ قصه ۶ از ۳۷ ▪ روایتِ آشناییِ امام شهید با امام خمینی (ره)

آتشفشان خاموش

آرزوهایم را در او دیدم

آیه‌ای که زندگی شد

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ

﴿انفال/۲۴﴾

قصه مصور

قصه مصور «آتشفشان خاموش» — نمای کلی

قصه کوتاه

سال ۱۳۳۷، وقتی تازه به قم آمده بود، شنید شلوغ‌ترین درس شهر متعلق به «حاج‌آقا روح‌الله» است. سر درس رفت و از آن پس ساعت‌ها زودتر می‌رسید تا جا داشته باشد. استاد آرام، کم‌حرف و سر به زیر می‌آمد، درس می‌داد و بی‌هیاهو می‌رفت؛ چهار سال گذشت بی‌آنکه نشانی از انقلابی‌بودن در او دیده شود.

پاییز ۱۳۴۱، پس از سخنرانی شاه در قم، اعلامیه‌ای از او دید. ایستاد و خواند؛ لحنش مثل هیچ‌کس نبود. بعدها گفت: «قدرت اسلام از کلماتش موج می‌زد. خواستم به سجده بیفتم.»

سال‌ها منتظر کسی بود که بایستد؛ این مرد ایستاده بود.

سال‌ها بعد، دستخطی از ۱۵ اردیبهشت ۱۳۲۳ دید: «أن تقوموا لله». امام هجده سال صبر کرده بود مثل یک آتشفشان خاموش.

پیام: نواب صفوی اولین آتش را در دل آقا روشن کرده بود؛ آقا سال‌ها دنبال مردی بود که بایستد؛ وقتی اعلامیه امام را خواند، فهمید و پیوست؛ امام فقط دعوت نکرد؛ آقا را ساخت؛ خودشان گفتند: ما مس بودیم، او ما را طلا کرد؛ ولی خیلی‌ها هم شنیدند و جواب ندادند؛ فرق آقا این بود که شنید و جواب داد؛ و آن جواب دادن بود که زنده اش کرد.

در یک نگاه ۷ آیه‌ای که زندگی شد ۱۱ قصه کوتاه ۱۵ پرده خوانی ۱۷ پرده‌خوانی چیست؟ ۱۸ قصه مصور ۲۰ نمای کلی قصه ۲۱ سناریو پرده‌خوانی ۲۴ پیام قصه ۴۳ راهنمای لحن و اجرا ۴۴ راهنمای نمایش ۴۶ دوره نمایشگاهی ۴۷ منابع ۴۹ مجموعه قصه آقا ۵۱

این قصه را بخوانید و با زبان خودتان تعریف کنید برای بچه‌ها، در جمعدوستان هر جاکه قصهجادارد.

این قصه را بخوانید و با زبان خودتان تعریف کنید برای بچه‌ها، در جمعدوستان هر جاکه قصهجادارد.

آتشفشان خاموش سال ۱۳۳۷، وقتی تازه به قم آمده بود، شنید شلوغ‌ترین درس شهر متعلق به حاج آقا روح الله است؛ سر درس رفت و از آن پس ساعت‌ها زود‌تر می‌رسید تا جا داشته باشد؛ استاد آرام، کمحرف و سر به زیر می‌آمد، درس می‌داد و بیهیاهو می رفت؛ چهار سال گذشت بیآنکه نشانی از انقلابی بودن در او دیده شود. پاییز ۱۳۴۱، پس از سخنرانی شاه در قم، اعلامیه‌ای از او دید؛ ایستاد و خواند؛ لحنش مثل هیچ‌کس نبود؛ بعد‌ها گفت: قدرت اسلام از کلماتش موج می‌زد؛ خواستم به سجده بیفتم.

سال‌ها منتظر کسی بود که بایستد؛ این مرد ایستاده بود.

پرده خوانی این بخش اصلی کتابچه است؛ همهچیزی که برای اجرای پرده‌خوانی لازم دارید اینجاست. ابتدا با قالب پرده‌خوانی آشنا می‌شوید؛ اگر قبلا اجرا کردهاید، این بخش را رد کنید.

بعد قصه مصور را می‌بینید؛ همان تصویری که هنگام اجرا جلوی مخاطب می‌گذارید؛ نمای کلی قصه خلاصه‌ای از روایت است تا قبل از خواندن سناریو، کلیات در ذهنتان بنشیند.

سناریو متن کامل اجراست؛ از شروع تا والسلام؛ بعد از سناریو، پیام قصه و راهنمای لحن و اجرا آمده تا بدانید کجا مکث کنید، کجا صدایتان را بالا ببرید، و حس کلی اجرا چطور باشد.

در آخر هم راهنمای نمایش است؛ برای چاپ یا پخش دیجیتال تصویر.

پرده‌خوانی قصه و تصویر را با هم ترکیب می‌کند؛ تصاویری داریم که هر کدام یک صحنه از قصه را نشان می‌دهد؛ راوی تصاویر را جلوی مخاطب می‌گذارد و قصه را تعریف می‌کند؛ مخاطب هم می‌بیند و هم می‌شنود، و قصه در ذهنش می‌نشیند.

اسمش پرده‌خوانی است، اما با آن نقالی سنتی اشتباهش نگیرید؛ نه لباس دارد، نه چوبدستی، نه هایوهوی نمایش ی، نه ادبیات سنگین؛ راوی خودش است، با زبان خودش، ساده و سر راست.

مکانش فرقی نمی‌کند؛ خانه، هیئت، مسجد، مدرسه، موکب؛ برای پنج نفر هم می‌شود، برای پنجاه نفر هم؛ فقط مخاطب باید تصویر را ببیند و صدایتان را بشنود.

قصه را چند بار بخوانید تا به ذهنتان بنشیند؛ بعد تصاویر را نشان می دهید و تعریف می کنید؛ از روی متن نخوانید؛ متن برای یادگیری قصه است، نه برای خواندن وقت اجرا؛ ادا در نیاورید؛ وسط قصه نایستید که تفسیر کنید؛ بگذارید قصه برود تا آخر؛ اگر درست تعریف شود، خودش حرفش را می‌زند.

این هم یک جور جهاد تبیین است، فقط از جنس قصه، نه از جنس استدلال و تحلیل.

قصهمصور برای دریافت فایل با کیفیت کلیککنید اسکنکنید نمای کلی قصه آقا وقتی رفت قم، نوزده سالش بود؛ ولی قبلش یک اتفاقی افتاده بود؛ سال ۱۳۳۱ نواب صفوی آمده بود مشهد؛ آمد مدرسه سلیمان‌خان و سخنرانی کرد؛ نواب جوان بود و از آن آدمهاییی بود که حرفهاییی را که بقیه توی دلشان نگه می داشتند بلند می گفت؛ از ظلم می گفت، از اسلام می گفت، از اینکه نباید ساکت نشست؛ آقا آنجا بود و شنید؛ بعد‌ها گفت: هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد.

امام سر به زیر وارد می‌شد؛ لباسش مرتب بود و فوقالعاده تمیز؛ به هیچ‌کس نگاه نمی کرد؛ درس می‌داد و بیهیچ حرفی می رفت؛ برادر آقا؛ سید محمد خامنه‌ای؛ بعد‌ها گفت: روی منبر هم نمی‌رفت و روی زمین می نشست؛ کمی هم عبوس بود؛ نه خنده می‌کرد، نه در راه با کسی حرف می‌زد؛ امام با پدر آقا دوست بود؛ هر وقت آقا می‌خواست برود مشهد، امام می‌گفت: سلام برسان به پدرت؛ چهار سال گذشت و هیچ نشانه‌ای از انقلابی بودن در او نبود.

آقا رفت بیت امام؛ رفتوآمدش زیاد شد؛ با حاج آقا مصطفی دوست شد؛ امام صدایش کرد و گفت برو مشهد؛ پیامی داشت برای آقای می‌لانی و آقای قمی؛ پیام شفاهی بود؛ سه مطلب؛ از آن روز آقا نماینده امام در خراسان شد، پیام می‌برد و جواب می‌آورد.

بعد‌ها گفت: همچون آتشفشان خاموشی بود که یکباره فوران کرد؛ و گفت: ریاضت سکوت امام یکی از بزرگ‌ترین ریاضت‌ها بود.

آقا خودشان درباره تأثیر امام گفتند: ما مس بودیم، او ما را طلا کرد؛ ما زندگی معمولیای داشتی م، او خمودگی‌ها را تبدیل به تحرک و تپش کرد و انسان ساخت؛ امام دعوت کرد و آقا اجابت کرد؛ و آن اجابت زندگیشان را عوض کرد

پیام قصه

روز گمگشت‌های داشتند؛ دنبال مردی بودند که فقط حرف نزند، بایستد؛ رفتند قم و چهار سال از نزدیک‌ترین فاصله استادی را دیدند که سر به زیر می‌آمد، درس می‌داد و بیهیچ حرف اضافه‌ای می رفت؛ هیچ نشانه‌ای ندیدند؛ بعد یک روز جلوی در مدرسه حجتیه اعلامیه‌ای خواندند و گفتند: بیان گر تمامی احساسات و آرزو‌هایم بود؛ گمگشتهشان را پیدا کرده بودند؛ اما ماجرا فقط پیدا کردن نبود؛ امام آقا را ساخت؛ خود آقا گفتند: ما مس بودیم او ما را طلا کرد؛ او کیمیا بود؛ ما زندگی معمولیای داشتی م، او خمودگی‌ها را تبدیل به تحرک و تپش کرد و انسان ساخت؛ و تا آخر عمر خود را شاگردی متواضع و فرزندی مطیع و مریدی دلباخته امام خواندند.

مهَمْ‌ترینَ لحْظُه: لحظه‌ای که آقا جلوی در مدرسه حجتیه ایستاد و اعلامیه امام را خواند (صحنه )۴؛ گفت خواستم به سجده بیفتم؛ سجده شکر برای یافتن کسی که سال‌ها دنبالش بود.

راهنمای لحْنَ وَ اجرا شروع آرام باشد؛ صحنه درس و سکوت امام با احترام و تعجب گفته شود؛ راوی دارد از مردی حرف می‌زند که هیچ‌کس نفهمید کیست؛ صحنه سخنرانی شاه ریتمش تند می‌شود؛ امام اعلامیه داد سه بار تکرار می‌شود و هر بار محک متر؛ صحنه اعلامیه اوج اول است؛ خواستم به سجده بیفتم باید ضربه بزند؛ صحنه بیت امام صمیمی و گرم شروع می‌شود ولی وقتی به فیضیه و بازجوییی می‌رسد سنگین‌تر می‌شود؛ صحنه دستخط اوج دوم است؛ هجده سال قبل از نهضت باید با سنگینی گفته شود؛ پایان آرام و محکم باشد؛ خاطره به فکر تو بودم صمیمی است و نقل قول مس و طلا باید بنشیند؛ والسلام آرام و قاطع مخاطبشناسی:

این قصه برای همه فضا‌ها مناسب است؛ خانه، مسجد، هیئت، مدرسه؛ بیش‌ترین اثر را در جمعه‌ای نوجوان و جوان دارد؛ چون قصه از شناخت و انتخاب یک جوان می‌گوید که یک مرد را دید و تصمیم گرفت به او بپیوندد.

جاهاییی که مکث یا سکوت نوشته شده عجله نکنید؛ این قصه ضرب هه ایش در سکوت است؛ جاهاییی که نوشته رو به مخاطبان مستقیم به چشم جمعیت نگاه کنید.

صحنه سوم ریتم خاصی دارد؛ امام اعلامیه داد سه بار تکرار می‌شود؛ بین هر تکرار مکث کنید؛ این تکرار نشان می‌دهد امام دستبردار نیست.

این صحنه کلید قصه است؛ امام هجده سال قبل آیه قیام را نوشته بود؛ یعنی سال‌ها می‌دانست و منتظر بود؛ این را با سنگینی بگویید. نکته فنی:

جمله آخر قبل از والسلام آرام و قاطع باشد؛ نه بلند.

نواب آتش را روشن کرد؛ آقا گمگشت‌های داشت؛ چهار سال دید و نشناخت؛ اعلامیه را خواند و فهمید؛ پیوست؛ امام آقا را ساخت؛ مس طلا شد.

سکوت امام ریاضت بود نه ضعف؛ و فرق آقا با دیگران اجابت بود؛ امام دعوت کرد و آقا جواب داد؛ و آن جواب دادن بود که زنده اش کرد.

راهنمای نمایش

مشخصات: قصه مصور شامل ۱ تصویر (کمیک استریپ) با ۶ سکانس است.ابعاد فایل: ۲ × ۳ متر (افقی) چاپ برای پردهخوانی:

پارچه مخمل: کیفیت چاپ جذاب‌تر و حرفهای‌تر؛ برای اجرا‌های ثابت و فضا‌های بسته مناسب‌تر.بنر: ارزان‌تر؛ برای اجرا‌های متعدد یا فضا‌های بزرگ‌تر مناسب.هر سکانس را همزمان با روایت صحنه مربوطه نشان دهید.

ویدئو پروژکشن: تصویر را روی دیوار یا پرده سفید بیندازید؛ برای فضا‌های بزرگ مثل مسجد و سالن مناسب است. تلویزیون: حداقل ۵۵ اینچ؛ برای فضا‌های کوچک‌تر مثل کلاس درس و خانه.

دَوَره نمایشگاهی معرفی دوره نمایشگاهی • پیشنهاد چاپ: بکلایت، نور پشتی رنگ‌ها را زنده‌تر نشان می‌دهد و توجه مخاطب را بیشتر جلب می‌کند.

• ارتفاع نصب: مرکز تابلو در ارتفاع ۱۵۰ سانتیم‌تر از زمین.

• فاصله بین تابلو‌ها: حداقل ۵۰ سانتیم‌تر.

راهنمای برپاییی • ابعاد هر تابلو: ۲ × ۳ متر (افقی.) • پیشنهاد چاپ: بکلایت؛ نور پشتی رنگ‌ها را زنده‌تر نشان می‌دهد و توجه مخاطب را بیشتر جلب می‌کند.

• ارتفاع نصب: مرکز تابلو در ارتفاع ۱۵۰ سانتیم‌تر از زمین.

• فاصله بین تابلو‌ها: حداقل ۵۰ سانتیم‌تر. لینک دسترسی: دوره نمایشگاهی

منابع

• بیانات امام شهید آیتالله خامنه‌ای از کتا ب خون دلی که لعل شد، ترجمه فارسی کتاب إن مع الصبر نصرا، گردآوری: محمدعلی آذرشب، انتشارات انقلاب اسلامی • بیانات آیتالله سید مجتبی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب پس از بازدید از منزل حضرت امام خمینی(ره)، • کتاب شرح اسم، هدایت الله به بودی، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی • کتاب یاد و یادگار، مجموعه خاطرات دیدار‌های رهبر انقلاب با همسر حضرت امام خمینی(ره) • کتاب روایت رهبری سید یاسر جبرائیلی • کتاب متولد چهل و دو شمقدری • کتاب آقای ایرانشهر • کتاب امام خامنه‌ای از دیدگاه دوست و دشمن جلد • مرور اجمالی چهل ویژگی شخصیتی حضرت امام خمینی(ره)، KHAMENEI.IR

• پیام حضرت امام خمینی(ره) پس از ترور ۶ تیر ۱۳۶۰ • خاطرات حسین سلیمانی، محافظ حضرت امام خمینی(ره)

این قصه را پرده‌به‌پرده ببینید

▪ نسخه‌های دیگر

البركان الهاديء — شاهدت ٱمالي فيه

The Silent Volcano — I saw my aspirations in him.