▪ قصه ۱۰ · مثل زنبور عسل ▪ صحنه ۴ از ۶
مثل زنبور
۱۳۴۲ | روستا | مردم دور آقا جمع شدهاند
«این طلبهها مثل زنبور بودند»
روایت صحنه
یک طلبه جوان در روستا. مردم دورش جمع شدهاند. دارد حرف میزند.
آیهٔ این قصه
وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ﴿٦٨﴾ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا ۚ يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ ﴿٦٩﴾
﴿نحل/۶۸-۶۹﴾