قصه آقا

▪ قصه ۱۰ از ۳۷ ▪ روایتِ نظم‌دهی و نهادسازیِ امام شهید در ساختِ نظامِ اسلامی

مثل زنبور عسل

حرکت جمعی منظم

آیه‌ای که زندگی شد

وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ﴿٦٨﴾ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا ۚ يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ ﴿٦٩﴾

﴿نحل/۶۸-۶۹﴾

قصه مصور

قصه مصور «مثل زنبور عسل» — نمای کلی

روایت

امام بلند شده بود. حرف زده بود. طلاب شنیده بودند. حالا همه می‌خواستند کاری کنند. می‌آمدند خانه امام. می‌نشستند. بحث می‌کردند. می‌رفتند. فردا باز می‌آمدند. اعلامیه پخش می‌شد. منبر بود. تظاهرات بود. شور بود.

اما نظم نبود. هر کسی کاری می‌کرد. هیچ‌کس نمی‌دانست دیگری چه می‌کند.

آقا بیستوسهساله بود. نشست فکر کرد. نهضت هست. امام هست. طلاب هستند. اما اینطور نمی‌شود. باید نظمی باشد.

برادرش سید محمد را صدا کرد. دوتایی نشستند. آییننامه نوشتند. قرار شد گروهی باشد از علما. گروهی که جلسه بگذارد. تصمیم بگیرد. کار تقسیم کند.

یازده نفر جمع شدند. هاشمی بود. مصباح بود. منتظری بود. قدوسی. مشکینی. امینی. آذری قمی. حائری تهرانی. ربانی شیرازی. جلسه گذاشتند. حرف زدند. تصمیم گرفتند. مصباح صورتجلسه نوشت — به زبان رمز، که اگر ساواک پیدا کرد نفهمد.

همین گروه بعد‌ها شد جامعه مدرسین.

گروه تبلیغی ساختند. طلاب را فرستادند شهر‌ها. نه برای اینکه خودشان همهکاره باشند. برای اینکه حرف امام را ببرند همهجا.

اعلامیه تکثیر می‌کردند — در منزل شبیری، با پلی‌کپی. آقا خودش رابط بود بین امام و مراجع مشهد. یک بار رفت زاهدان. همانجا بازداشت شد.

سال‌ها بعد، آقا یک آیه خواند. سوره نحل. زنبور عسل.

گفت: این طلبه‌ها مثل زنبور بودند. رفتند روی گل‌های معرفتی که از بیان امام روییده بود. تغذیه شدند. راه افتادند سرتاسر کشور. به مردم عسل دادند. به دشمنان نیش زدند.

گفت: همان شعاری که در تهران روز عاشورا داده می‌شد، در کورهده دورافتاده هم داده می‌شد. همان حرف. همان درخواست.

یک مدل ابتکاری شکل گرفت برای حضور مردم. همه که نمی‌توانستند تفنگ دست بگیرند. اما همه می‌توانستند نقش داشته باشند. نقش پشت جبهه به قدر جبهه اهمیت پیدا کرد. از کمک‌های مالی تا رسیدگی به مجروحان تا بدرقه باشکوه شهیدان.

آقا گفت: این مدل ابتکاری همیشه می‌تواند مطرح باشد. هر که بود، توانست نسبت خودش را با جنگ پیدا کند.

سال ۱۳۹۸. جلسه با دانشجویان. آقا گفت: جوان‌ها باید بیایند میدان. اما نه پراکنده. باید جریان‌هایی باشند که هدایت کنند. برنامه بدهند. همراه باشند تا کار به نتیجه برسد.

اسمش را گذاشت: حلقه‌های می‌انی. سال ۱۴۰۱. جلسه با جوانه‌ای جهاد.

آقا گفت: هر جا صحنه به مردم سپرده شد، کار پیش رفت. هر جا انحصاری شد، متوقف ماند. گفت: سازماندهی لازم است. اما مراقب باشید دیوار نکشید.

گفت: از حرف باید رد شد. روی زمین باید اتفاق بیفتد.

صحنه‌ها

مثل زنبور عسل — صحنه ۱
صحنه ۱ — باید فکری کنیم ۱۳۴۲ | قم | حیاط خانه امام

شلوغ است. طلاب نشستهاند، ایستادهاند، می‌آیند، می‌روند. بحث است. شور است. آقای جوان (بیستوسهساله) در گوشه‌ای ایستاده، فکر می‌کند.

«باید فکری کنیم»
مثل زنبور عسل — صحنه ۲
صحنه ۲ — یازده نفر ۱۳۴۲ | قم | جلسه گروه یازده نفره | پایهگذاری جامعه مدرسین

اتاقی در قم. یازده نفر دور هم نشستهاند: آقا، سید محمد، هاشمی، مصباح، منتظر ی، قدوسی، مشکینی، امین ی، آذری قمی، حائری تهران ی، ربانی شیرازی. مصباح دارد می‌نویسد. لازم نیست همه در تصویر معلوم باشند.

بدون متن.
مثل زنبور عسل — صحنه ۳
صحنه ۳ — پلیکپی ۱۳۴۲ | قم | منزل آقا سید جعفر شبیری | تکثیر اعلامیه

دستگاه پلی‌کپی وسط اتاق. طلاب دور دستگاه جمع شدهاند. اعلامیه تکثیر می‌شود.

بدون متن.
مثل زنبور عسل — صحنه ۴
صحنه ۴ — مثل زنبور ۱۳۴۲ | روستا | مردم دور آقا جمع شدهاند

یک طلبه جوان در روستا. مردم دورش جمع شدهاند. دارد حرف می‌زند.

«این طلبه‌ها مثل زنبور بودند»
مثل زنبور عسل — صحنه ۵
صحنه ۵ — مسجد در جنگ
بدون متن.
مثل زنبور عسل — صحنه ۶
صحنه ۶ — حلقههای میانی ۱ خرداد ۱۳۹۸ | تهران | دیدار با دانشجویان

آقا پشت تریبون. دانشجویان دست بلند کردهاند. پرچم ایران در دو طرف.

«جریان حلقه‌های می‌انی»...

قصه کوتاه

سال ۱۳۴۲ قم پرشور بود، اما بی‌نظم. سخنان امام موج ایجاد کرده بود و طلاب در رفت‌وآمد، پخش اعلامیه و منبر بودند، بی‌آن‌که هماهنگی داشته باشند. آقا آن روزها بیست‌وسه ساله بود. نشست و با برادرش آیین‌نامه‌ای نوشتند و با یازده نفر هسته‌ای ساختند که بعدها «جامعه مدرسین» شد. طلاب به شهرها و روستاها رفتند و همان پیام را بی‌دستور، هماهنگ پخش کردند. سال‌ها بعد او گفت: این طلاب مثل زنبور بودند؛ از گل‌های معرفت تغذیه کردند، به مردم عسل دادند و به دشمنان نیش زدند. شصت سال بعد آقا همان حرف را به جوان‌های امروز زد: «باید حلقه‌هایی باشند که مردم را بیاورند به میدان. از حرف باید رد شد، روی زمین باید اتفاق بیفتد.»

َح ٰىرب و پروردگارت به زنبور عسل وحی کرد که از کوه‌ها و درختان و داربست‌ها خانه بگیر.

منابع

منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:

کتاب «خون دلی که لعل شد» — فصل ششم (سایه خو رشید) بیانات رهبر انقلاب در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی، ۱۹ مهر ۱۳۹۱ بیانات رهبر انقلاب، ۳۱ شهریور ۱۳۹۹ بیانیه گام دوم انقلاب، ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ بیانات رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان، ۱ خرداد ۱۳۹۸ بیانات رهبر انقلاب در دیدار شورای عالی جهاد سازندگی، ۱۰ اسفند ۱۴۰۱

این قصه را پرده‌به‌پرده ببینید

▪ نسخه‌های دیگر

مثل خلية النحل — حركة جماعية منظّمة

Like the Honeybee — Organized collective movement