▪ قصه ۳۵ از ۳۷ ▪ روایتِ رهبریِ آقا در جنگِ دوازدهروزه
ای ایران بخوان!
ایران؛ کانون اراده و قدرت
آیهای که زندگی شد
وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿٤٠﴾
﴿حج/۴۰﴾
قصه مصور
روایت
بیستوسوم خرداد ۱۴۰۴. بامداد جمعه. ساعت سه و بیست دقیقه.
تهران خواب بود. خیابانها خلوت. چراغها خاموش. شب آرامی بود مثل هزاران شب دیگر.
تا اینکه صدای اول آمد. انفجار. بعد دومی. سومی. پشت سر هم. نارمک. شهرک محلاتی. شهرک چمران. چیتگر. همدان. نطنز.
مردم از خواب پریدند. به پنجرهها چسبیدند. آسمان روشن شده بود از نور انفجارها.
اسرائیل به ایران حمله کرده بود.
ساعت پنج و نیم، اولین خبر شهادت آمد. نزدیک سی فرمانده ارشد در یک شب. این بحرانیترین روز سیوشش سال رهبری آقا بود.
دشمن سالها برای این شب برنامهریزی کرده بود. یک چیز را حساب نکرده بودند.
ساعت شش و سیویک دقیقه صبح — کمتر از سه ساعت بعد از شروع حمله — پیام آقا منتشر شد. استالین وقتی آلمان به روسیه حمله کرد، دو روز غیبش زد. این مرد سه ساعته پیام داد.
ساعت دوازده و نوزده دقیقه، احکام انتصاب صادر شد. کمتر از ده ساعت. چهار انتصاب کلیدی. زنجیره فرماندهی دوباره برقرار شد.
شب همان روز، ساعت هشت و چهل دقیقه، آقا جلوی دوربین ظاهر شد. و همزمان موشکهای ایران داشتند شلیک میشدند. از حمله تا پاسخ، کمتر از بیست ساعت.
روز ششم جنگ، پیام تلویزیونی دوم آمد. سوم تیر، دشمن آتشبس اعلام کرد. پنجم تیر، آقا پیام سوم را داد و مردم ریختند به خیابانها برای جشن پیروزی.
شب عاشورا، چهاردهم تیر، آقا آمد وسط مردم ایستاد. رو کرد به محمود کریمی و گفت: «ای ایران را بخوان»!
سوم مر داد، چهلم شهدا، هفت تکلیف برای هفت قشر.
نه مقهور بحران شد، نه مردم را تنها گذاشت. قاهر بحران شد و ملت را هم قاهر کرد.
صحنهها
دو تیکه. سمت راست: آسمان تهران در شب، نور نارنجی انفجارها، دود. سمت چپ: بالش صورتی خونی در میان آوار یک خانه مسکونی.
تصویر تلویزیون در حال قرائت پیام آقا یا اعلام انتصابات فرماندهان جدید.
دست قدرتمند نیروی مسلح جمهوری اسلامی او را رها نخواهد کرد باذنالله.
دو تصویر: آقا جلوی دوربین، آرام و مطمئن. شلیک موشکها در شب.
زندگی برای آنها تلخ خواهد شد.
آقا جلوی دوربین. کنارش تصویر شلیک موشک که شبیه عروس است.
این حادثهی تاریخیای بود، حادثهی بسیار باارزشی است.
آقا در پیام تلویزیونی. کنارش مردم در خیابانها با پرچم ایران، جشن پیروزی.
لازم میدانم به ملت بزرگ ایران تبریک عرض بکنم.
حسینیه امام خمینی. آقا وسط مردم. شور و ولوله. در یک گوشه کوچک، تصویر پیام هفت تکلیف راهبردی.
ای ایران بخوان!
قصه کوتاه
بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ ساعت ۳:۲۰. شب آرامی بود تا اینکه صدای اولین انفجار آمد. بعد دومی. سومی. پشت سر هم. اسرائیل به ایران حمله کرده بود. شهادت نزدیک سی فرمانده ارشد در یک شب. ساعت شش و سیویک دقیقه صبح پیام آقا منتشر شد. ساعت دوازده و نوزده دقیقه، احکام انتصاب صادر شد. زنجیره فرماندهی دوباره برقرار شد. ساعت ۸:۴۰ غروب، آقا جلوی دوربین ظاهر شد و همزمان موشکهای ایران داشتند شلیک میشدند. روز ششم جنگ، پیام تلویزیونی دوم آمد. سوم تیر، دشمن آتشبس اعلام کرد. پنجم تیر، آقا پیام سوم را داد و مردم ریختند به خیابانها برای جشن پیروزی. شب عاشورا، چهاردهم تیر، آقا آمد وسط مردم ایستاد. رو کرد به محمود کریمی و گفت: «ای ایران را بخوان!» چهلم شهدا، هفت تکلیف برای هفت قشر. نه مقهور بحران شد، نه مردم را تنها گذاشت. قاهر بحران شد و ملت را هم قاهر کرد.
خدا یاری میکند کسی را که یاریاش کند؛ خدا نیرومند و شکستناپذیر است.
منابع
منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:
پیامهای آقا در خرداد و تیر ۱۴۰۴ بیانات آقا در دیدار قوه قضائیه، ۲۵ تیر ۱۴۰۴ بیانات آقا در بزرگداشت شهدا، ۷ مرداد ۱۴۰۴ مصاحبه محمود کریمی درباره شب عاشورا اظهارات قالیباف، محسن رضای ی، دبیر شورای عالی امنیت ملی
این قصه را پردهبهپرده ببینید
▪ نسخههای دیگر
يا إيران غنّي — إيران؛ مركز الإرادة والقوة
Sing, O Iran! — Iran; the center of will and power.