قصه آقا

▪ قصه ۳۶ از ۳۷ ▪ روایتِ رهبریِ آقا در تبدیلِ تهدیدِ کودتای دی ۱۴۰۴ به فرصت

ملت مبعوث

جرقه‌ای که دشمن زد…

آیه‌ای که زندگی شد

الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴿١٧٣﴾

﴿آل‌عمران/۱۷۳﴾

قصه مصور

قصه مصور «ملت مبعوث» — نمای کلی

روایت

شب ۱۸ دی ۱۴۰۴ بود که دشمن جرقه زد. نقشه، نقشهٔ همیشگی بود: کودتا. آشوب شبانه در خیابان‌ها راه انداختند؛ آتش و دود، شیشه‌های شکسته، و مزدورانی ماسکدار و مسلح که می‌دانداری می‌کردند — یکیشان، تفنگ به دست، بالای سر کسی ایستاده بود که بر زمین افتاده بود. این چهرهٔ واقعی کودتا بود: مسلح، بیرحم، اجاره‌ای. اما کنار همان آتش، چهرهٔ دیگری هم بود: دختری معمولی، بچهٔ همین آب و خاک، که کنار سطل زبالهٔ شعلهور ایستاده بود و آتش می‌زد. مزدور نبود؛ گول خورده بود — هیجان و فضای مجازی و دروغ، آورده بودش وسط آتشی که نمی‌دانست برای چه روشن شده. نقشهٔ دشمن همین بود: جرقه بزن، جوان گولخورده را هیزم کن، و در دود آشوب، کار را تمام کن. این دختر را به خاطر بسپارید؛ قصه را با او دنبال می‌کنیم.

دوازده ساعت بعد، جواب آقا آمد — نه با اعلام حکومت نظام ی، که با یک دیدار. ۱۹ دی ۱۴۰۴، حسینیه امام خمینی، دیدار با مردم قم؛ و چه تاریخی — درست در سالگرد قیام ۱۹ دی قم. آقا آرام بر سن نشسته بود، برگه در دست، پشت می‌کروفن؛ جمعیت با پرچم‌های ایران، و بنری بالای سن که خودش پیام بود: «آن کس که توکل بر خدا کند شکست نمی‌خورد». و آقا به‌جای اضطراب، تاریخ را گرفت جلوی چشم دشمن: ۱۹ دی را یادتان هست؟ «خودشان جرقه زدند، صاعقه شد بر سرشان». نیم قرن پیش، رژیم شاه با آن مقالهٔ توهینآمیز جرقه زده بود که امام را بشکند — و قم برخاست و از دل همان جرقه، انقلاب بیرون آمد؛ به تعبیر خود آقا: «یک جرقه‌ای لازم بود». قاعدهٔ این سرزمین همین است: جرقهٔ دشمن، همیشه صاعقه شده بر سر خودش.

و سه روز بعد، قاعده دوباره کار کرد. ۲۲ دی، ملت آمد: راهپیمایی میلیونی، سیل جمعیت، پرچم‌های ایران تا انتهای خیابان. و آن مزدور شب ۱۸ دی — همان که تفنگ داشت و می‌دانداری می‌کرد — حالا تنها و خلعسلاح، پشت ویترین مغاز‌های پنهان شده بود و شکست کودتایش را تماشا می‌کرد. کودتا زیر پای ملت شکست خورد، بیآنکه گلول‌های لازم شود؛ جواب جرقه، خیابان پر بود. و آن دختر؟ کنار جمعیت، با کیسهٔ خرید، ایستاده بود به تماشا. هنوز به جمعیت نپیوسته بود — اما دیگر کنار آتش هم نبود. داشت نگاه می‌کرد؛ داشت فکر می‌کرد.

۱۲ بهمن ۱۴۰۴، آقا در حسینیه امام خمینی سخنرانی کرد — برگه در دست، انگشت اشاره بالا، تابلوی امام پشت سر و رحل قرآن کنارش — و جمله‌ای گفت که آن روز کمتر کسی عمقش را فهمید: «اگر حادثه‌ای پیش بیاید، خدا این مردم را مبعوث خواهد کرد و کار را مردم تمام خواهند کرد». امروز که برمیگردیم و نگاه می‌کنیم، تنمان می‌لرزد: انگار می‌دانست. داشت برای روزی که خودش نباشد، به ب من را هم که برسید، خدا این مردم را ملتش اطمینان می‌داد و به دشمنش اخطار می‌کرد: حسا مبعوث می‌کند.

و حادثه پیش آمد. ۹ اسفند ۱۴۰۴ — صبحگاه دهم رمضان — آمریکا و اسرائیل حمله کردند. اتاقی ساده بود: یک مبل، قفسه‌ای کمچیز، و روی می‌ز، قاب عکس حاج قاسم. آقا نشسته بود، قرآن در دست، در حال تلاوت — و در همان آرامش، بر سر همان قرآن، همراه خانوادهاش به شهادت رسید. دشمن فکر کرد تمام شد.

و ۲۲ اسفند، روز قدس — سیزده روز بعد از شهادت آقا — زیر بمباران، راهپیمایی برپا شد. پیرزنی پرچمبه‌دست؛ مردانی با چهره‌های مصمم؛ پلاکارد‌های «مرگ بر اسرائیل»؛ زنی با مشت گرهکرده. و وسط جمعیت، همان دختر — همان که شب ۱۸ دی کنار آت ش دشمن ایستاده بود — حالا محجبه و محکم، پرچم ایران در یک دستٔ و قاب عکس آقا در دست دیگر. دشمن او را هیزم آتشش می خواست، و شهادت آقا بیدارش کرد؛ جرقه دشمن به خودش برگشت و حتی سرباز‌های گولخوردهاش را هم از دست داد.

چهل روز گذشته و این ملت هنوز در میدان است —زیربمب، در راهپیمای ی، پای صندوق بیعت. به گفتند دشمن علیه شما جمع شده، بترسید — «فاخشوهم» — و نترسیدند؛ ایمانشان بیشتر شد — آن‌ها «فزادهمإیمانا» — و گفتند: «حسبنا اللّهونعم ال وکیل.» دشمن سه بار جرقه زد: نیم قرن پیش با یک مقاله — و انقلاب در آمد؛ ۱۸ دی با یک کودتا — و خیابان پر شد؛ و ۹ اسفند بزرگ‌ترین جرقهاش را زد، خود آقا را — و ملت، مبعوث شد. آن پیشگویی محقق شد: خدا این ملت را مبعوث کرد، و کار را دارد همین ملت تمام می‌کند.

صحنه‌ها

ملت مبعوث — صحنه ۱
صحنه ۱ — جرقه شب ۱۸ دی ۱۴۰۴؛ آشوب شبانه

آتش و دود؛ مزدوری ماسکدار با تفنگ، بالای سر کسی که بر زمین افتاده؛ و دختری معمولی — گولخورده — که کنار سطل زبالهٔ شعلهور ایستاده و آتش می‌زند. (این دختر در صحنه‌های ۳ و ۶ باز می‌گردد؛ قوس شخصیت او حفظ شود).

پیشنهادی: دشمن جرقه زد...
ملت مبعوث — صحنه ۲
صحنه ۲ ۱۹ دی ۱۴۰۴

حسینیه امام خمینی (ره)؛ دیدار با مردم قم — دوازده ساعت پس از جرقهٔ دشمن، و در سالگرد قیام ۱۹ دی قم. آقا نشسته بر سن، برگه در دست، پشت میکروفن؛ جمعیت با پرچمهای ایران؛ و بنر بالای سن: «آن کس که توکل بر خدا کند شکست نمیخورد.»

یک جرقه‌ای لازم بود
ملت مبعوث — صحنه ۳
صحنه ۳ ۲۲ دی ۱۴۰۴؛ راهپیمایی میلیونی مردم

نما از داخل مغازهای پشت ویترین: مزدور صحنهٔ اول — حالا تنها و خلعسلاح — از پشت شیشه به سیل جمعی ت پرچمبهدست نگاه میکند. و همان دختر صحنهٔ اول، با کیسهٔ خرید، کنار جمعیت رد میشود — هنوز نپیوسته، اما ایستاده به تماشا.

پیشنهادی: کودتا، زیر پای ملت شکست خورد
ملت مبعوث — صحنه ۴
صحنه ۴ — پیشگویی ۱۲ بهمن ۱۴۰۴

حسینیه امام خمینی (ره)؛ سخنرانی آقا. آقا پشت می‌کروفن، برگه در دست و انگشت اشاره؛ تابلوی امام خمینی (ره) پشت سر، پرچم ایران و رحل قرآن در قاب.

خدا این ملت را مبعوث خواهد کرد
ملت مبعوث — صحنه ۵
صحنه ۵ ۹ اسفند ۱۴۰۴؛ حمله آمریکا و اسرائیل — لحظه شهادت آقا

اتاقی ساده: مبل، قفسهٔ کمچیز، و روی میز قاب عکس حاج قاسم؛ آقا نشسته، قرآن در دست، در حال تلاوت. آرامش پیش از بمب.

پیشنهادی: در حال تلاوت قرآن
ملت مبعوث — صحنه ۶
صحنه ۶ — مبعوث

پیرزنی پرچم به دست، مردان با چهره‌های مصمم، پلاکارد‌های «مرگ بر اسرائیل»، زنی با مشت گره کرده؛ و در مرکز قاب، همان دختر صحنهٔ اول — حالا محجبه و محکم — پرچم ایران در یک دست و قاب عکس آقا در دست دیگر.

پیشنهادی: حسبنا اللهونعم ال وکیل

قصه کوتاه

شب ۱۸ دی ۱۴۰۴، دشمن جرقه زد. کودتا می‌خواست.

دوازده ساعت بعد، آقا با مردم قم دیدار کرد. گفت: «۱۹ دی ۵۷ یادتان هست؟ خودشان جرقه زدند، صاعقه شد بر سرشان.» ۲۲ دی، ملت آمد. کودتا شکست خورد. ۱۲ بهمن، آقا گفت: «اگر حادثه‌ای پیش بیاید، خدا این مردم را مبعوث خواهد کرد و کار را مردم تمام خواهند کرد.»

۹ اسفند، حمله کردند. آقا و خانواده‌اش را به شهادت رساندند. فکر کردند تمام شد. همان شب ملت آمد خیابان. ۲۲ اسفند، روز قدس، زیر بمباران ایستادند. چهل روز گذشته. هنوز در میدان‌اند. دشمن جرقه زد تا بسوزاند. ملت مبعوث شد.

منابع

همان کسانی که مردم به آنان گفتند: دشمن علیه شما گرد آمده، بترسید! اما ایمانشان بیشتر شد و گفتند: خدا ما را بس است و چه نیکو تکیهگاهی است.

منابع مورد استفاده در تهیه این قصه:

بیانات آقا در دیدار مردم قم، حسینیه امام خمینی (ره) — ۱۹ دی ۱۴۰۴ بیانات آقا در حسینیه امام خمینی (ره) — ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ گزارش‌های مستند آشوب و کودتای نافرجام — ۱۸ تا ۲۲ دی ۱۴۰۴ تصاویر و گزارش‌های راهپیمایی میلیونی — ۲۲ دی ۱۴۰۴ گزارش‌های شهادت آقا و خانواده — ۹ اسفند ۱۴۰۴ تصاویر راهپیمایی روز قدس زیر بمباران — ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ بیانات رهبر انقلاب درباره قیام ۱۹ دی قم )۱۳۵۶( — الگوی جرقه و صاعقه تحقیقات پروژه قصه آقا

این قصه را پرده‌به‌پرده ببینید

▪ نسخه‌های دیگر

الشعب المبعوث — الشرارة التي ولّعها العدو...

A Resurrected Nation — The enemy lighting the spark...