▪ قصه ۲۱ · سفینه غزل ▪ صحنه ۵ از ۵
عصا بیفکن
«تو را است معجزه در کف، ز ساحران مهراس / عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز».
روایت صحنه
آقا تنها نشسته. کاغذی در دست. میخواند. پسزمینه تاریک یا ساده.
آیهٔ این قصه
كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ ﴿٢٤﴾
﴿ابراهیم/۲۴﴾